قصه باران، باران
پخش قصه
خیری، پسرِ عمه پری باران را خیلی دوست داشت. روزی آنقدر باران بارید تا جایی که خانه عمه پری را آب برد. آب همه چیز را با خود م...
قصه ماجراهای تام
پخش قصه
تام پسر بچه ی بازیگوشی بود که با خاله ی مجردش زندگی می کرد. خاله فیجی همیشه کلاه آهنی به سر می گذاشت. او به قدری بد صدا بود ...
قصه آقا موشه گم شده
پخش قصه
آقا موشه ای بود که در سوراخی زندگی می کرد. او اصلا باران را دوست نداشت، چون باران از سوراخ ها وارد خانه اش می شد و همه چیز ر...
قصه لاک پشت کوچولو
پخش قصه
لاک پشتی کوچک کنار برکه ای به همراه خانواده اش زندگی می کرد. روزی تصمیم گرفت که انشایی درباره ی این موضوع که دوست دارید در آ...
قصه خاطرات زودپزِ بزرگِ در قرمز
پخش قصه
زودپزِ در قرمزی بود که بیش از پانزده سال برای یک خانواده ی ده نفری غذا می پخت. کم کم بچه های خانواده بزرگ شدند و هر یک به سو...
قصه آب در کوزه
پخش قصه
در یکی از روزهای خیلی گرم، تمام جانوران جنگلی، از شدت گرما بی حال شده و خوابیده بودند؛ به جز میمون قهوه ای کوچک و پرنده ی سف...
قصه آرزوی دارا
پخش قصه
پسری بود به نام دارا که شبی با خانواده اش به مهمانی رفت. دارا هنگامی که مشغول بازی با بچه های دیگر بود ناگهان پریِ مهربانی ب...
قصه صوتی سیندرلا
قصه صوتی سیندرلا دختر یتیم
یه دختر مهربون و خوشگل با پدرو مادرش زندگی می کرد یه روز مادر دختر قصه ما شدید بیمار شد بعد از مدت کم...
قصه آدم برفی که دوست داشت فصل بهار را ببیند
پخش قصه
علی و امیر، دوستانی بودند که در آخرین روز زمستان آدم برفیِ زیبایی درست کردند. در آخرین شب زمستان ننه سرما به آدم برفی گفت: ب...
قصه امام علی(ع)
پخش قصه
بعد از بیست و پنج سال که از رحلت رسول اکرم(ص) گذشت، مردم تازه متوجه شده بودند که اشتباه کرده اند و می بایست از همان ابتدا حض...