قصه اولین امتحان
پخش قصه
زمانی که حضرت علی(ع) ده ساله بودند در خانه پیامبر اکرم(ص) زندگی می کردند.شبی رسول خدا(ص)، حضرت علی(ع) را برای نماز صدا کردند...
قصه النگوی قرمز
پخش قصه
روزی دختری به نام شادی، از مغازه ی آقای رضایی دو النگوی قرمز خریداری کرد. اما النگوها به دستش بسیار بزرگ بود. به همین دلیل د...
قصه ادریس پیامبر
پخش قصه
حضرت ادریس سومین پیامبر از جانب خدای مهربان بود. چون ایشان همیشه در حال مطالعه بود چنین لقبی را به او داده بودند. ادریس پیام...
قصه آمپول
پخش قصه
مریم از مدرسه به خانه آمده بود. خواهرش سارا، سرما خورده بود و اشتهایی برای غذا خوردن نداشت. مادر هم مدام مراقب سارا بود و به...
قصه آقای باتجربه و بی تجربه
پخش قصه
در کشور تایلند، زن و شوهری دو دختر به نام های ایم و اون داشتند. ایم آشپزی ماهر، خیاطی زبردست و باغبانی خوب بود. به همین دلیل...
قصه آستین نو، بخور پلو
پخش قصه
روزی میرزا به مهمانی مرد ثروتمندی دعوت شد. او همیشه خدمتکارش الماس را با خود می برد. در راه مهمانی، میرزا متوجه شد که کیف پو...
قصه نونش بده، نامش نپرس
پخش قصه
در زمان های گذشته مردم فقیری بودند که گاهی اوقات ثروتمندان، به آن ها با نیش و کنایه کمک می کردند. اما در همان زمان، هر شب ام...
قصه آیینه
پخش قصه
مری خواهر کوچکی داشت که هروقت به آیینه نگاه می کرد، از دیدن خودش تعجب کرده و می خندید. روزی مری به همراه مادر و خواهرش به خا...
قصه آش رشته
پخش قصه
مهری با دخترهای هم سن و سالش کمی فرق می کرد. او عاشق خوردن آش رشته بود. روزی مادر مهری تصمیم گرفت تا برایش آش رشته بپزد. تما...
قصه آیینه ی سحرآمیز
پخش قصه
روزگاری پادشاه ثروتمندی بر سرزمینی حکومت می کرد. او دیگر پیر شده بود، اما در کودکی شنیده بود که اگر کسی در آیینه ی سحرآمیز ن...