قصه مریم و دونه بلوط
پخش قصه
دختر کوچولویی بود به نام مریم. یک روز صبح مریم زودتر از همه از خواب بیدار شد و به حیاط رفت، البته نه برای بازی کردن؛ ا...
داستان عنکبوت رقصان
این داستان لنس رقصان است. عنکبوتی که عاشق رقصیدن بود!! داستان از خیلی وقت پیش شروع شد. وقتی که لنس برای اولین بار یک رادیو خری...
داستان خداحافظ مگس مزاحم
4.3/5 - (78 امتیاز)
Your browser does not support the audio element.
بعضی از روزها روزهای خیلی خوبی هستن،آروم، پر از آرامش و شادی...
داستان سلطان شکلات ها
روزی پسر بسیار پرخور و بی ادبی در شهری دورافتاده زندگی می کرد. اون فقط برای یک وعده صبحانه مقدار بسیار زیادی شیرینی و شکلات از...
قصه هامی همستر
من هامی همستر هستم!! من با مامانم هالی، پدرم هرالد، خواهرم هانا و برادرم هری زندگی میکنم!
ما توی آمریکای جنوبی ز...
داستان قورباغه باسواد
یکی بود یکی نبود در یک باغ بزرگ و سرسبز که پر از درختا و گل های زیبا و رنگارنگ بود تعداد زیادی قورباغه در کنار هم زندگی میکردن. در بین ...
قصه موشی که می خواست بزرگ باشه
یکی بود یکی نبود ، روزی روزگاری یک موش کوچولو بود که توی یک سوراخ کوچیک زندگی می کرد ،این سوراخ کوچیک توی یک درخت کوچیک بود ،و این درخت...
قصه یک پازل غول پیکر
یکی بود یکی نبود. تابستان بود و تعطیلات تابستانی بچه ها شروع شده بود. یکی از روزها معلم هنر از بچه ها خواست که به مدرسه بیان تا با هم ...
آلیس در سرزمین عجایب
در یک روز گرم تابستان ، آليس و بچه گربه ی نازش ، دينا روي شاخه درختی نشسته بودند. و در زير درخت ،خواهر آليس در حال خواندن كتاب تاريخ با...
زیبای خفته
روزی روزگاری، در سرزمینی پر از جادو و افسون، شاهزادهای زیبا به نام آرورا زندگی میکرد. او در سراسر پادشاهی به خاطر مهربانی، وقار و لبخ...